تاریخ : پنجشنبه، 10 مرداد ماه، 1392
موضوع : مناسبت ها

قدس سرزمین حماسه، رشادت و شهادت (ویژه روز قد

هیئت شهدای غدیر استان کرمان/ ویژه نامه روز قدسچهره يهود در قرآن ملت قهرمان و مسلمان فلسطين، هرگز جنايت‏ها و اهانت‏هاى گروهى يهودى جنايت پيشه را فراموش نخواهند كرد. انواع تجاوزات، نيرنگ‏ها، توطئه‏ها و كشتارهاى جمعى و آوارگى و بى‏خانمانى، حاصل عملكرد يهودهاى صهيونيستى است كه بيش از نيم قرن است، بخشى از سرزمين‏هاى اسلامى را اشغال و تحت‏سلطه خود در آورده‏اند.

در اين نوشتار، قصد شمارش عملكرد شرم‏آور صهيونيست‏ها را نداريم، چرا كه اينان بى‏مهابا، هرگونه جنايتى را در مقابل چشم جهانيان انجام مى‏دهند و كسى هم متاسفانه عمل آنان را تقبيح نمى‏كند.

 



 

در اين مقال سعى شده است ابتدا چهره يهود در قرآن را به تصوير كشيده و سپس، با چشم‏اندازى تاريخى به ساكنان اصلى بيت المقدس، عملكرد مسلمانان در بيت المقدس و تقسيم يهود به مذهبى و غير مذهبى، نيم نگاهى نيز به مذاكرات سازش داشته باشيم.

يهوديان را «عبرانى‏» و «عبرى‏» گفته‏اند كه اين وجه تسميه، ماخوذ از كلمه «عبر» يعنى عبور ابراهيم، جد بزرگشان، از «نهر فرات‏» مى‏باشد. همچنين ايشان را اسرائيلى و بنى اسرائيل خوانده‏اند، اين نامگذارى به «اسرائيل‏» پيامبر خدا، يعنى حضرت يعقوب مى‏رسد. اسرائيل مركب از دو كلمه عبرى (اسرا) به معنى بنده و(ئيل) به معنى خدا مى‏باشد كه روى هم به معنى عبدالله يعنى بنده خداست. (1)

يهود بنده خدا يا عبد دنيا؟ در طول تاريخ بشر، مردمى در پول دوستى و جمع‏آورى مال همچون قوم يهود ديده نشده است. قوم يهود براى رسيدن به اين مقصود، تمام راه‏هاى مشروع و غير مشروع را پيموده‏اند، اين مساله، به نظر مى‏رسد كه به طرز عقيده يهود كه خود را ملت‏برگزيده خدا مى‏پندارند، ارتباط داشته باشد; زيرا معتقدند بايد بر جهان استيلاء يابند و مال و ثروت، ابزار مهمى براى رسيدن به اين هدف و مقصود است. يهودى‏ها هم اكنون نيز، سكان دولت‏هاى بزرگى را به وسيله ثروت‏هايى كه اندوخته‏اند در دست دارند و با تحرك اقتصادى خود بر سياستمداران تاثير مستقيم مى‏گذارند; در آمريكا كه بزرگ‏ترين كشور سرمايه‏دارى جهان است و در شمارى از كشورهاى اروپايى، گروه‏هاى نفوذ يهودى فعال ما يشاء مى‏باشند.

علت اصلى تفكر مادى يهود، عدم اعتقاد آنان به معاد است، قرآن كريم در اين مورد مى‏فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله عليهم قد يئسوا من الاخرة كما يئس الكفار من اصحاب القبور» (2) ; با يهوديان كه سزاوار خشم و غضب پروردگار شده‏اند، معاشرت و دوستى نكنيد و آنان را يارى ننماييد، زيرا ايشان اميد و آرزوهايشان از ثواب عالم آخرت، به علت انكار آن قطع شده است. و نيز مى‏فرمايد: «و لتجدنهم احرص الناس على حيوة و من الذين اشركوا يود احدهم لو يعمر الف سنة و ما هو بمزحزحه من العذاب ان يعمر و الله بصير بما يعملون‏» (3) ; يهود حريص‏ترين مردم به زندگى و دنياطلبى هستند و از اينكه دنياطلب محض هستند، حريص‏تر از مشركين خواهند بود. آن‏ها به جهان آخرت اعتقادى ندارند و هر يك از آنان مى‏خواهد كه عمرى طولانى نزديك به هزار سال داشته باشد. ولى بر فرض اينكه چنين آرزويى تحقق يابد، هرگز از عذاب دردناك پروردگار و كيفر اعمالشان رهايى نخواهند يافت.

بر اساس همين دنياطلبى است كه امروز صهيونيزم سياسى تحت اشراف آمريكا نيرنگ «صلح خاورميانه‏» را علم كرده و در صدد است‏با دادن امتيازات ناچيز، پيمان‏هاى اقتصادى كلانى با كشورهاى منطقه امضاء و ثروت‏هاى بى‏كران خاورميانه را تحت نفوذ و سلطه خود در آورد.

يهوديان به سبب حرص و ولع دنيايى، از سوى خداوند مجازات شده و غذاهايى كه قبلا براى ايشان حلال بود را خداوند حرام گردانيد، چنان كه مى‏فرمايد: «فبظلم من الذين هادوا حرمنا عليهم طيبات احلت لهم و بصدهم عن سبيل الله كثيرا. و اخذهم الربوا و قد نهوا عنه و اكلهم اموال الناس بالباطل و اعتدنا للكافرين منهم عذابا اليما»; اين يهوديان در اثر ارتكاب ستم‏ها و مفاسد، استحقاق آن را يافتند كه خداوند پاكيزه‏هايى را كه قبلا برايشان و بر پيشينيانشان حلال بود براى مجازات بر آنان حرام گرداند. خوردن مال مردم از راه حرام، مانند رشوه‏خوارى تقلب در داد و ستد، كم‏فروشى و احتكار و از همه مهم‏تر رباخوارى را مباح مى‏دانستند (4) .

يهود تنها جماعتى است كه نظام مالى و اقتصادى جديد را بر اساس رباخوارى بنيان‏گذارى نموده است، چنان كه خاندان «روچيلد» يهودى كه در قرن گذشته مى‏زيسته‏اند و در اروپا و آمريكا پراكنده شده بودند، همان كسانى هستند كه نظام اقتصادى جهان را بر پايه رباخوارى بنيان نهادند و اغلب يهوديانى كه در مراكز اقتصادى دنيا وجود دارند، از راه معاملات ربوى داد و ستد مى‏كنند و بدين وسيله به دولت‏ها وام مى‏دهند، آن گاه سياست‏خويش را نيز به دولت‏هاى وام گيرنده تحميل مى‏نمايند.

 

1- پیشینه بیت المقدس

الف) ساكنان اوليه بيت المقدس حدود پنج هزار سال پيش گروهى از «يبوسى‏ها» همراه قبايل ديگر كنعانى از جزيرة العرب به سرزمين فلسطين كوچ كرده و به رهبرى «مليك صادق‏» در گوشه‏اى از آن سرزمين شهرى به نام «يبوس‏» بنا نهادند. سلطان آن مردم، مردى صلح‏طلب بود و براى عمران و آبادانى آنجا تلاش مى‏كرد، از اين رو، مردم آن جا به خاطر اينكه سلطانشان صلح دوست‏بود، نام يبوس را تغيير داده و آن را «اورسالم‏» يعنى شهر سالم و دوستدار صلح نام نهادند.

اورسالم كه در زبان عبرى اورشالم خوانده شد، هفده بار مورد محاصره قرار گرفت، چندين بار با خاك يكسان شد و مردم آن از دم تيغ گذشتند. پيش از ميلاد مسيح «پمبيوس‏» سردار رومى اورسالم را فتح كرد و آن جا را به ويرانه‏اى مبدل نمود. در سال 700 م هم «طيطوس‏» چنان آن جا را در هم كوبيد و ويران ساخت كه از اورسالم فقط تل خاكسترى باقى ماند. در سال 614 ميلادى ايرانى‏ها به اورسالم كه نام «ايليا» به خود گرفته بود حمله كرده و همه معابد و كليساهاى آن را ويران كردند، ولى رومى‏ها به رهبرى «هرقل‏» آن جا را از تصرف ايرانى‏ها خارج كردند.

به طور كلى، مى‏توان گفت اين شهر پانزده قرن در دست‏يبوسى‏ها يعنى كنعانيانى قرار داشت كه از جزيرة العرب آمده و پايه‏گذار اصلى آن بودند; سپس چهار قرن در ست‏بنى‏اسرائيل و چند قرن در دست ايرانى‏ها و دو قرن در دست‏يونانى‏ها و اشكانى‏ها و چهار قرن در دست رومى‏ها بود و در تمام اين مدت، مردم بومى آن يعنى كنعانيان و يبوسيان همچنان در آن جا ساكن بوده و زندگى مى‏كرده‏اند.

بنابراين، روشن مى‏گردد كه اورسالم توسط كنعانيان و يبوسيان عرب ساخته شده و بناى آن كوچك‏ترين ربطى به قوم يهود ندارد. عهدنامه مسلمانان با مردم آن شهر نيز، نشان مى‏دهد، كه اكثريت‏ساكنان اين شهر را يبوسى‏ها و كنعانى‏ها كه مسيحى شده بودند تشكيل مى‏داده‏اند و يهودى‏هايى كه با اشغال و تصرف عدوانى به آن جا وارد شدند، به عنوان ساكنان رسمى و اصلى اورسالم شناخته نمى‏شدند تا در عهدنامه، نامى از آنان ذكر گردد.

ب) بيت المقدس (اورسالم) در دست مسلمانان پس از فتح مسالمت‏آميز «اورسالم‏» يا «ايليا» به دست مسلمانان، به حكم اينكه قرآن مجيد آن جا را پر بركت ناميده و نخستين قبله مسلمانان نيز بوده، نام اين شهر به بيت المقدس تغيير يافت. هنگام تصرف شهر توسط مسلمانان، با وجود رفتار پسنديده مسلمانان، شهر هنوز از ويرانى‏هاى گذشته رنج مى‏برد; مسلمانان با ورود خود آبادى كامل شهر را آغاز كردند و مسيحيان هم كه از آزادى كامل برخوردار شده بودند، همدوش مسلمانان به تعمير خرابى‏هاى كليساى «قيامت‏» و كليساى «عذرا» پرداختند. در سال هفتاد و پنج هجرى، خليفه وقت‏ساختمان «مسجد الاقصى‏» را تجديد و تكميل كرد و تا آن جا با مسيحيان خوشرفتارى نمود كه آنان را در ساختمان مسجد شركت داد.

هنگام تصرف شهر كه بدون جنگ و خونريزى انجام گرفت، خليفه دوم براى تحويل گرفتن شهر، از مدينه به «ايليا» آمد و ضمن ملاقات با اسقف‏ها و رهبران مذهبى عهدنامه‏اى نوشته و امضا كردند. اين عهدنامه در نوع خود بى‏نظير است; چرا كه بر خلاف حملات پيشين يهودى‏ها به شهر اورسالم كه با ويرانى و كشتار مردم شهر همراه بود، مسلمانان به جان و مال و كليسا و صليب و مريض و سالم و همه افراد آنان امان مى‏دهند و اجازه نمى‏دهند كليساهاى آنان اشغال شود و يا آنها را ويران كنند.

يكى از دستاوردهاى دنياى امروز، آزادى بيان عقيده و مذهب است كه غربى‏ها آن را نتيجه مبارزات و تلاش‏هاى دوران روشنگرى خود مى‏دانند، در حالى كه در اين امان نامه آزادى مذهب، دين و عقيده براى مردم اورسالم تضمين شده است; قسمتى از عهدنامه چنين مى‏باشد:

هم چنين امان مى‏دهد كه كسى با صليب و دارايى آنان كارى نداشته باشد و آنان در مسايل مذهبى آزاد باشند و به كسى آزار نرسد... هر كس بخواهد از آن جا بيرون رود آزاد است و اگر بخواهد در همان جا ساكن گردد آزاد است و هر كس بخواهد با رومى‏ها برود و يا نزد كسان خود برگردد آزاد است. (5)

فى‏الواقع، مى‏توان ادعا كرد جز در دوران كوتاهى از تاريخ اسلام، كمتر مى‏توان از تعصب و عدم تسامح مسلمانان نسبت‏به غير مسلمانان سراغ گرفت و جز در عصر «متوكل‏» و «معتصم‏» كه عناد و دشمنى با «معتزله‏» و معتقدان مذاهب ديگر شدت گرفت، در دوران‏هاى ديگر رعايت‏حال مسيحيان و اهل ذمه، از سياست‏هاى روشن دولت‏ها و حاكمان اسلامى بوده است.

در سال 625 ه (1228م) بر اثر لشكركشى مجدد صليبى‏ها و قراردادى كه با پادشاه عصر امضاء كردند، بيت المقدس به صليبى‏ها تحويل داده شد; اما در سال 642 ه(1244م) مسلمانان دوباره بيت المقدس را از سلطه غربى‏ها خارج و به ساكنان آن اجازه دادند كه با كمال آزادى، در كنار مسلمانان زندگى كنند. از سال 1517 ميلادى، بيت المقدس تحت اداره حكومت عثمانى درآمد و همچنان در دست آنان قرار داشت، تا آن كه در سال 1917 امپرياليزم انگليس با همكارى متفقين و سربازان انقلابى عرب! آن جا را تصرف كرد; بدين ترتيب، از سال پانزده هجرى تا 1337 ه-جز در مدت يك قرن - دوازده و نيم قرن، بيت المقدس در دست مسلمانان بوده و پيروان مذاهب گوناگون از آزادى كامل مذهبى و رفت و آمد در آن شهر برخوردار بوده‏اند.

 

2- پيدايش جنبش صهيونيزم

در اوايل دهه شصت قرن نوزدهم، بعضى از متفكران يهود براى فعاليت در راه ازگشت‏به فلسطين و عمران آن دعوت خود را آغاز كردند. اولين آن‏ها «هيرش كاليشر» (6) خاخام (7) يهودى بود كه اين دعوت را در كتاب «در جستجوى صيهون‏» در سال 1861 آغاز كرد. چند تن ديگر از يهوديان متفكر نيز، آثارى در اين رابطه به رشته تحرير آورده و زمينه مهاجرت هر چه بيشتر يهوديان و تشكيل دولت صهونيستى را در اذهان آماده كردند.

صهيونيزم مذهبى و صهيونيزم سياسى در ميان متفكران يهودى، دو گونه انديشه و طرز فكر را مى‏توان مشاهده كرد، برخى از آن‏ها روحيه مذهبى داشتند و بيشتر جنبه عرفان يهودى را مطرح مى‏كردند و آرزوى بزرگ اينان قيام قائم يهوديت‏بود.

بر اساس اين اصل، در هنگام ظهور قائم در آخرالزمان، سلطنت‏خداوند كه تمام اقوام و قبايل زمين، با او ميثاق بسته‏اند براى تمام بشريت تحقق خواهد يافت و تمام بشريت، به سوى سرزمين‏هايى كه تورات، سرگذشت ابراهيم و موسى عليهما السلام را در آن مكان‏ها ذكر كرده، روان خواهند شد; در دوره‏اى نزديك‏تر به زمان ما - در قرن نوزدهم - هدف «عشاق صهيون‏» ايجاد يك كانون روحانى جهت نشر عقايد و فرهنگ يهودى در سرزمين صهيون بود. جالب توجه است كه اين صهيونيزم مذهبى كه فقط در بين گروه‏هاى محدودى رايج‏بود، هرگز به دشمنى با مسلمانان - كه خود را به عنوان وابستگان به ذريه ابراهيم و پيرو دين او تلقى مى‏كردند - برنخاست. اين صهيونيزم روحانى، بيگانه و به دور از هر نوع برنامه سياسى براى ايجاد يك دولت و يا هر نوع سلطه‏اى بر فلسطين بود و هرگز رفتارى دال بر علاقه به درگيرى بين جوامع يهودى و مردم عرب - مسلمان يا مسيحى - در پيش نگرفت. (8)

زاده شد كه دكترين (10) خود را از سال 1882 م تدارك مى‏ديد. او اين تئورى را در كتاب خود «دولت‏يهود» مدون ساخت و پس از اولين كنگره صهيونيست جهانى در شهر «بال‏» سويس 1897 م به كاربرد عملى آن پرداخت. هرتزل بر خلاف صهيونيست‏هاى مذهبى، نسبت‏به خدا مطلقا شكاك بود; او كه اشتغال خاطرش عمدتا نه مذهبى بلكه سياسى بود، مساله صهيونيزم را به شكلى جديد مطرح ساخت كه به طور كلى مى‏توان عناوين اصلى طرز تفكر سياسى او را در مطالب زير خلاصه نمود:

1- يهوديان سراسر دنيا - در هر كشورى كه باشند - مجموعاً يك قوم را تشكيل مى‏دهند.

2- يهوديان، غير قابل جذب و ادغام در ملت‏هايى هستند كه در بين آنان زندگى مى‏كنند و در آنان تحليل نمى‏روند (نژاد پرستى).

3- يهوديان همه وقت و همه جا تحت آزار و ظلم بوده‏اند. (11)

راه‏حل‏هايى كه تئودور هرتزل از عناصر فوق استخراج مى‏كند: نفى و رد ادغام يهوديان در ملت‏هاى ديگر، ايجاد نه تنها يك كانون و مركز فرهنگى براى اشاعه ايمان يهودى، بلكه يك دولت‏يهودى كه تمام يهوديان جهان در آن مجتمع شوند مى‏باشند.

نكته سوم اينكه اين دولت‏بايد در يك محل خالى و بى‏مدعى مستقر شود، اين بدان معناست كه نبايد به مردم بومى اهميت داد و آنها را به حساب آورد. در فرمول بندى هرتزل، به حضور مردم فلسطين، نه در كتاب او و نه در مجالس پايه‏گذارى نهضت جهانى صهيونيزم هيچ‏گونه اشاره‏اى نشده است. عدم وجود مردم فلسطين، از اصول مسلم و اساس صهيونيزم سياسى است و اين اصل مسلم، ريشه و منشا تمام جنايات بعدى آنان است. خانم «گلدماير» در «روزنامه ساندى تايمز» (15 ژوئن 1969) اعلام مى‏كند: فلسطينى وجود ندارد، اين طور نيست كه تصور كنيم كه يك خلق فلسطينى در فلسطين وجود داشته كه خود را به عنوان يك خلق فلسطينى تلقى مى‏كرده‏اند و ما آمده‏ايم آنان را بيرون كرده و كشورشان را گرفته‏ايم، آنان اصلا وجود ندارند. (12)

«پروفسور بنزيون دينر» (13) كه اولين وزير آموزش ملى دولت اسرائيل و دوست صميمى «داوود بن گورين‏» بنيانگذار دولت اسرائيل بود، در سال 1954 در مقدمه كتاب «تاريخ هاگاناه‏» (14) از انتشارات سازمان صهيونيزم جهانى مى‏نويسد: در كشور ما جا براى كسى به جز يهوديان نيست; ما به اعراب خواهيم گفت: بيرون. اگر موافق نباشند يا مقاومت كنند، ما آنان را بيرون خواهيم كرد. (15)

اين ادعا در حالى صورت مى‏گيرد كه پس از «بيانيه بالفور» (1917م) پس از يست‏سال فعاليت صهيونيزم سياسى براى «بازگشت‏» ، بعد از اولين امواج مهاجرت كسانى كه از برنامه‏هاى صهيونيزم روسيه، لهستان و رومانى گريخته بودند، طبق سرشمارى انگليسى‏ها در 31 دسامبر 1922م، تعداد 757000 (هفتصد و پنجاه و هفت هزار نفر) در سرزمين فلسطين ساكن بوده‏اند كه از اين عده 663000 (ششصد و شصت و سه هزار نفر) عرب (590000 عرب مسلمان و 73000 عرب مسيحى) و 83000 يهودى بوده‏اند، يعنى 88% عرب و 11% يهودى.

هرتزل پس از تلاش‏هاى زياد، بالاخره توانست‏حمايت رسمى انگلستان را جلب كند; اين حمايت‏به صورت اعلاميه بالفور كه در دوم نوامبر 1917 به شكل نامه‏اى از «بالفور» وزير خارجه انگلستان به «لردرو چيلد» (16) ثروتمند يهودى انگليس صادر شد تبلور يافت. اين اعلاميه در عين حال موفقيت مساعى صهيونيست‏هاى انگليس و رهبرشان «حييم وايزمن‏» (17) را نشان مى‏داد.

در اعلاميه بالفور به صراحت آمده است: دولت‏شاهنشاهى انگلستان، نظر لطف مخصوصى به تشكيل وطن ملى يهود در فلسطين دارد و در آينده‏اى نزديك، نهايت‏سعى و كوشش در راه رسيدن به اين هدف و تسهيل وسايل آن مبذول خواهد شد. (18)

 

3- صهيونيزم سياسى و سوء استفاده تاريخى از تورات

«خانم گلدماير» و «بگين‏» مى‏گويند: اين زمين به ما وعده داده شده بود و ما بر آن حق داريم. (19)

«موشه دايان‏» نيز مى‏گويد: اگر بر تورات مسلطيم، اگر خود را قوم تورات مى‏دانيم، بايستى بر سرزمينهاى توراتى نيز مسلط شويم. سرزمين‏هاى قضات و ريش سفيدان، بيت المقدس، حبرون، اريحا و باز هم جاهاى ديگر. (20)

آنان پيوسته يك ادعاى ارضى و يك «حق الهى‏» مالكيت‏بر فلسطين را ادعا مى‏كنند. آنان مى‏گويند همه چيز بر ما مجاز مى‏شود، وقتى «قوم برگزيده‏» خداوند و عامل مطلق باشيم، بر اين اساس شكنجه و بدرفتارى، تروريسم، تهديد و ارعاب و دستگيرى‏ها، نقل و انتقال اجبارى و تبعيد دسته جمعى، انهدام اموال و مصادره آنها و قتلهاى دسته‏جمعى را براى خود محفوظ مى‏دارند; بارزترين اين نمونه همانا كشتار «دير ياسين‏» است: در 9 آوريل 1948 با روش خاص نازى‏ها در «اورادور» ، 254 نفر سكنه اين دهكده (مردها، زنها، بچه‏ها، سالمندان) به وسيله گروه مسلح «ايرگون‏» به رياست «مناخيم بگين‏» كشته شدند، بگين در كتاب خود تحت عنوان «قيام تاريخ ايرگون‏» مى‏نويسد: بدون پيروزى دير ياسين دولت اسرائيل نيز وجود نمى‏داشت. وى مى‏نويسد: «هاگاناه‏» حمله‏هاى پيروزمندانه‏اى در جبهه‏هاى ديگر نيز داشته است، اعراب وحشت‏زده فرار مى‏كردند در حالى كه فرياد مى‏زدند: دير ياسين!

اين مفهوم و وعده‏ها و حربه‏هاى تحقق آن، مثل واژه «قوم برگزيده‏» و «اسرائيل بزرگ، از نيل تا فرات‏» ، اساس ايدئولوژيك صهيونيزم سياسى را تشكيل مى‏دهد. استعمارگران همه زمانها و همه اقوام همواره براى ضميمه‏سازى‏ها و غصب و تصرفات و سلطه‏گرى‏هاى خود توجيهى تراشيده‏اند، معمولا بهانه آنان يك «برترى‏» فرهنگى بوده است كه به مهاجم و غاصب، به اصطلاح يك ماموريت تمدن بخش از طرف «نژاد» خود براى ديگران را اعطا مى‏كرده است و بهانه مذهبى پوششى براى سلطه يك گروه اجتماعى بر ديگرى بوده است.

انديشه قوم برگزيده از نظر تاريخى و سياسى جنايت آفرين است; چه همواره تهاجمات، توسعه‏طلبى‏ها و سلطه‏گرى‏ها را مقدس وانمود كرده است. انديشه قوم برگزيده از نظر مذهبى غير قابل تحمل است; چه هر جا كه برگزيدگان باشند «طردشدگان‏» هم هستند.

 

4- سياست رژيم صهيونيستى

الف: داخلى (نژادپرستى و قتل و كشتار) پس از آغاز سيل مهاجرت يهوديان به فلسطين، صهيونيست‏ها با خريد زمين‏هاى اعراب و تشكيل دار و دسته‏هاى مسلح تروريستى، بنيه مالى و نظامى جنبش صهيونيستى را به منظور آمادگى براى رويارويى نهايى با اعراب بومى تقويت نمودند و سرانجام، پس از سركوب قيام‏ها - گارد يهودى‏ها در زره‏پوش‏هاى انگليسى مردم را قتل و عام مى‏كردند - با كمك و مساعدت‏هاى بريتانيا استقلال دولت اسرائيل را اعلام كردند. صهيونيست‏ها پس از پايان جنگ دوم جهانى و در بحبوبه اغتشاشات تقسيم مجدد جهان بين فاتحين، ماهرانه از عدم ثبات و توازن جهان سود جستند و با فعاليت‏هاى شديد ديپلماتيك و تبليغاتى و سوء استفاده از وجدان‏هاى معذب اروپاييان در اثر كشتار يهوديان، خود دست‏به كشتار قومى ديگرى زده و سرزمين فلسطين را غصب كردند.

در زمان عهدنامه تقسيم فلسطين كه تاريخ 29 نوامبر 1947 ميلادى به وسيله مجمع عمومى سازمان ملل متحد به تصويب رسيد (با فشار آمريكا و انگليس) - يهوديان بعد از آن همه مهاجرت به فلسطين 32% جمعيت فلسطين را تشكيل مى‏دادند و 56% زمين‏ها را در اختيار داشتند - دولت صهيونيست 56% از مساعدترين زمين‏هاى اين سرزمين را دريافت كرد. در فاصله زمانى بين تقسيم در نوامبر 1947 و پايان عملى استعمار انگليس بر فلسطين (انگلستان بر فلسطين قيموميت داشت) (21) در 15 مه 1948، گروه‏هاى مسلح صهيونيست‏سرزمين‏هاى منطقه مختص به اعراب مثل «يافا» و «سن ژان داكر» را اشغال كردند، اما براى دولت صهيونيستى زمين كافى نبود، بايستى اين زمين را از ساكنانش خالى مى‏كرد تا از آن نه تنها يك مستعمره سنتى استثمار كارگر ارزان بومى بسازد، بلكه شهرك‏هاى مهاجر نشينى در آن ايجاد كند كه مهاجرين يهودى جانشين ساكنان محلى شوند. در اولين جنگ اعراب و اسرائيل در سال 1949 صهيونيست‏ها 80% كشور را در اختيار داشتند و 770000 (هفتصد و هفتاد هزار) فلسطينى بيرون رانده شدند.

ب: سياست‏خارجى توسعه‏طلبى: مايلم به شما تذكر دهم كه قبل از اينكه خيلى دير شده باشد، هر از چندگاهى به برنامه «فلسطين بزرگ‏» (اسرائيل بزرگ) مراجعه كنيد. برنامه كنفرانس بال بايد شامل واژه «فلسطين بزرگ‏» يا واژه «فلسطين و سرزمين‏هاى مجاور» باشد وگرنه بى‏معناست; چه شما نخواهيد توانست 10 ميليون يهودى را در سرزمينى به مساحت 25000 كيلومتر مربع بپذيريد. (22) اين نامه خطاب به تئودور هرتزل از طرف يكى از دوستان نزديك و مشاورين وى به نام «داويد تريج‏» در تاريخ 29 اكتبر 1899 كمى بعد از برگزارى كنگره صهيونيزم جهانى نوشته شده است. تمام تاريخ تهاجمات و توسعه‏طلبى‏هاى حكومت اسرائيل، از همين منطق وحشيانه صهيونيزم سياسى سرچشمه مى‏گيرد.

«بن گورين‏» با صراحت مى‏گفت: مساله ما حفظ وضع موجود نيست، وظيفه ماست كه دولتى متحرك در جهت توسعه هر چه بيشتر ايجاد كنيم. (23)

«بن گورين‏» از سال 1937 مرزهاى اسرائيل را بر اساس مراجع توراتى طرح كرده است; به عقيده او سرزمين اسرائيل بايد پنج منطقه را در بر گيرد: جنوب لبنان تا رودخانه ليتانى (كه بن گورين آن را «بخش شمال اسرائيل غربى‏» مى‏خواند)، جنوب سوريه و ماوراء اردن (آنچه كه امروزه اردن خوانده مى‏شود)، فلسطين و صحراى سينا. آنان حتى شهر «حمص‏» در سوريه را با شهر «حمات‏» كه در سفر اعداد (باب‏34، آيات 1، 2 و 8) مرز شمالى كنعان را مشخص مى‏سازد يكى دانسته‏اند، برخى ديگر اين شهر را حتى در تركيه مى‏دانند.

اصولا انديشه يك جنگ پيش گيرنده كه در آن ايده گسترش مرزها محقق شود منطق نظام صهيونيستى است. در 12 اكتبر 1955 مناخيم بگين اعلام مى‏كند: من عميقا معتقدم بدون لحظه‏اى ترديد بايد يك جنگ پيش گيرنده عليه دولت‏هاى عرب به راه انداخت، بدين ترتيب ما به دو هدف خواهيم رسيد: ابتدا تخريب قدرت اعراب و سپس گسترش مرزهاى خودمان. جنگ پيش گيرنده در سال 1967 (جنگ شش روزه) با عملياتى شبيه به عمليات فاشيست‏هاى ژاپنى انجام شد (در تاريخ 7 دسامبر 1941 ژاپنى‏ها بدون اعلان جنگ در «پرل هاربور» ناوگان آمريكايى اقيانوس آرام را غافلگير و تخريب كردند) در 5 ژوئن 1967 هواپيماهاى جنگى اسرائيل، بدون اعلان جنگ هواپ


هیئت شهدای غدیر استان کرمان ویژه نامه روز قدس شهدای غدیر روز قدس شهدا قدس موطن آرزوهاى مسلمین

منبع این مقاله : :هیئت شهدای غدیر استان کرمان
آدرس این مطلب : http://ghadir81.ir/6/قدس-سرزمین-حماسه،-رشادت-و-شهادت-(ویژه-روز-قد/